abcabcabc کیفیت ارتباط بین لفظ و معنی - وب سایت نشریه جستارهای علمی طلبگی
خانه / فلسفه، کلام و ادیان / کیفیت ارتباط بین لفظ و معنی

کیفیت ارتباط بین لفظ و معنی

کیفیت ارتباط بین لفظ و معنی

 نویسنده:  سید مهدی حسنی

مجمع فقه و مبانی اجتهاد

حلقه علمی افق، (کارگاه آموزشی و پژوهشی فقه و مبانی اجتهاد)

۱

چکیده:

این مقاله پیرامون این مساله بحث می‌کند که آیا بین لفظ و معنی ارتباط ذاتی است یا عرضی؟ یعنی چگونه انسان با شنیدن لفظ به معنی پی می‌برد؛ آیا بین لفظ که از جنس صوت است با معنی ارتباط ذاتی وجود دارد یا عرضی، اگر ذاتی است پس چرا گاهی معنی در خارج محقق شده در حالی که هنوز لفظی برای آن قرار داده نشده؟ و اگر عرضی است چگونه می‌شود که روزانه الفاظ بی‌شماری بین انسان‌ها رد و بدل می‌شود و انسان بدون آنکه به لفظ توجهی کند به معنی پی می‌برد، مطمئناً ارتباط خاصی بین الفاظ و معانی وجود دارد که این‌گونه به راحتی انسان‌ها با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و به وسیله الفاظ معانی را به ذهن مخاطب منتقل می‌کنند.

این مساله جزء اولین مباحث لفظی است که بعضی بزرگان در علم اصول مطرح کردند. در این مقاله سعی شده است که اولاً از منابع دست اول اصولی آراء مربوط به این مساله پیدا شود ثانیاً با وجود اشراف بر آراء موجود علاوه بر نظریه‌پردازی به حل اختلاف نیز پرداخته شود.

کلیدواژگان: ارتباط بین لفظ و معنی، ذاتی، عرضی، الفاظ شخصیه، الفاظ کلیه، ترجیح بلامرجح.

 

مقدمه:

بدون شک در هر لغتی بین الفاظ و معانی ارتباط وجود دارد به نحوی که ذهن انسان با شنیدن لفظ انتقال به معنی پیدا می‌کند. ولی این ارتباط به چه کیفیتی است؟ در این مورد سه نظریه مطرح می‌شود: ۱٫ ارتباط ذاتی ۲٫ ارتباط عرضی ۳٫ ارتباط ذاتی و عرضی توامان. بنابر قول به ذاتی بودن ارتباط بین لفظ و معنی دو حالت ممکن است: ۱٫ در الفاظ شخصیه و کلیه، ذاتی باشد. ۲٫ فقط در الفاظ کلیه، ذاتی باشد.

معنی ذاتی و عرضی

قبل از ورود به بحث و توضیح اقوال و بیان اشکالات، معنی ذاتی و عرضی بودن را واضح می‌کنیم:

معنی عرضی بودن ارتباط بین لفظ و معنی این است که لفظ بالطبع، هیچ دلالتی بر معنی ندارد و صوتی بیشتر نیست و براساس اعتبار بشر بر معنی دلالت می‌کند؛ و معنی ذاتی بودن هم این است که لفظ، علت برای ایجاد معنی است؛ (همانطور که آتش سبب ایجاد حرارت است). علت هم یا علت برای وجود خارجی است که در مورد لفظ کسی قائل به این ارتباط ذاتی نشده است ـ و یا علت برای ایجاد آن در ذهن است. ـ که بعضی به آن قائل شده‌اند و گفته‌اند لفظ بالطبع دال بر معنی است.[۱]

بررسی اقوال:

کلام نحویون درباره ارتباط بین لفظی و معنی

نحویون هم در کتب مختلف این بحث را مطرح کرده‌اند و مشهور نحویون ذاتی بودن ارتباط بین لفظ و معنی را قبول ندارند و قائل به عرضی بودن آن هستند و فقط این بحث را مطرح کرده‌اند که آیا اصل لغات توسط وضع واضع است و یا از جانب خداوند وحی شده، و اگر به وضع واضع است آیا شخص خاصی این اعتبار را کرده یا گروه خاص یا همه مردم است.

ابن جنی در کتاب الخصائص می‌گوید:

الفاظ بعد از پیدایش معانی و به وسیله وضع بوجود آمده این‌گونه که دو یا چند حکیم برای تبادل اطلاعات گردهم آمدند و برای ابراز معلومات خود نیاز به یک ابزار داشتند؛ آن‌ها چند راه برای برقراری ارتباط پیش روی دارند، یک راه این است که خود شیء معلوم را حاضر کند؛ که این راه خیلی مشکل و گاهی محال است زیرا بسیاری از اشیاء دسترسی به آنها مشکل است و در معانی بسیط هم احضار آن ممکن نیست؛ راه دیگر به وسیله نقاشی است که این راه هم مشکل و در مورد معانی بسیط نامقدور است؛ راه‌های دیگری مثل عقود و… وجود دارد که آنها هم همه جا و همیشه کارآیی ندارد؛ بهترین و آسان‌ترین راه الفاظ است لذا آن حکماء برای معلوماتی که داشتند الفاظی را قرار دادند تا هر زمان که آن الفاظ را استعمال کنند آن معنی مورد نظر را به دیگران بفهمانند. [۲]

آراء اصولیون:

در رابطه با کیفیت ارتباط بین لفظ و معنی چهار نظریه مطرح می‌شود که در ضمن چند مسئله به ترتیب زیر آنهارا مورد بحث قرار خواهیم داد:

  1. ارتباط ذاتی در الفاظ شخصیه و کلیه ۲٫ ارتباط ذاتی در الفاظ کلیه فقط ۳٫ ارتباط عرضی (وضعی) ۴٫ ارتباط ذاتی و وضعی توامان.[۳]

مساله اول)

قول به اینکه در الفاظ شخصیه و کلیه ارتباط ذاتی بین لفظ و معنی وجود دارد:

این قول می‌گوید بین تمامی الفاظ و معانی ارتباط ذاتی وجود دارد، هم در الفاظ شخصیه و هم در الفاظ کلیه؛ در الفاظ شخصیه مثل لفظ تهران که با شنیدن آن ذهن به محلی خاص در کشور ایران منتقل می‌شود؛ در الفاظ کلیه مثل لفظ انسان که ذهن با شنیدن آن به حیوان ناطق منتقل می‌شود.

بطلان این قول واضح است. چون بالوجدان می‌بینیم که بچه‌ای که به دنیا می‌آید، یا آنچه اختراع می‌شود معنیش تحقق یافته، بدون اینکه اسمی داشته باشد و لفظی برای آن مشخص شده باشد. لذا در الفاظ شخصیه نمی‌تواند ارتباط ذاتی باشد.[۴]

مساله دوم)

قول به ذاتی بودن در الفاظ کلیه فقط

از آنجا که قائل شدن به ارتباط ذاتی بین لفظ و معنی در الفاظ شخصیه واضح البطلان بود، فرض دیگر در مسئله این است که فقط قائل به ارتباط ذاتی در الفاظ کلی شویم.

دو اشکال کلی بر اصل این قول وارد است:

(۱٫ اشکال عقلی ۲٫ اشکال نقضی)

  1. اشکال عقلی:

دو اشکال عقلی مهم به این قول وارد:

الف) اختلاف ألسنه:

اولین اشکال عقلی این است که در ألسنه و زبان‌های مختلف، برای یک معنی الفاظ متفاوتی وضع شده است. حال اگر قائل به ارتباط ذاتی شویم، در اینجا معذوری بوجود می‌آید. به این شرح که یک معنای مشخصی مثل آب، دارای ذرات متعدد می‌باشد (مجموعه‌ای از H2O ها که در کنار یکدیگر بصورت سیال قرار دارند). و اگر ذاتیات آن ذرات مساوی باشد، بالوجدان آن ذرات متعددشی واحدند؛ حال ذرات که همان آب است یکی است (مایع یکی است)، ولی الفاظ در السنه مختلف متفاوتند درحالی که بنابر ذاتی بودن ارتباط بین لفظ و معنی وقتی معنی واحد باشد می‌بایست لفظ هم یکی باشد.

ب) دلالت یک لفظ بر چند معنی متفاوت (اشتراک لفظی):

اشکال عقلی دیگری که بر این قول وارد می‌شود این است که طبق مبنای ذاتی بودن ارتباط بین لفظ و معنی از یک لفظ باید فقط یک معنی حاصل شود در حالی که بالوجدان می‌بینیم یک لفظ می‌تواند برای بیش از یک معنی هم قرار داده شود.

  1. اشکال نقضی:

اشکال نقضی که بر این مسئله وارد است وجود یک لفظ با دو معنی متضاد است مثل ‌«قرء» که برای پاکی و حیض هر دو می‌باشد ولی طبق مبنای ذاتی بودن ارتباط، لفظ برای بیش از یک معنی نمی‌تواند قرار داده شود درحالی که در این مثال نه تنها لفظ برای بیش از یک معنی قرار داده شده بلکه برای دو معنی متضاد وضع شده، وقوع چنین مواردی نشان می‌دهد که ارتباط بین لفظ و معنی نمی‌تواند ذاتی باشد.

اما در کتاب تحریرات فی الاصول در دفاع از ارتباط ذاتی بین لفظ و معنی، مطالبی از ابن عباده نقل شده: بین لفظ و معنی در واقع سنخیتی وجود دارد که خداوند آن را قرار داده است گرچه ما به آن جهل داریم؛ ولی در ادامه آمده است: در مقام تحقیق، این ارتباط از امور اعتباری است و امور اعتباری دو نوعند: بعضی، آثار آن در خارج وجود دارد مثل ملکیه وبعضی، فقط در ذهن است مثل ارتباط بین لفظ و معنی.[۵]

عده‌ای هم با تمسک به این مطلب که “در مواردی که معنی حسن یا قبحی دارد این حسن و قبح در لفظ هم وجود دارد “خواسته‌اند ذاتی بودن ارتباط بین لفظ و معنی را نتیجه بگیرند.[۶]

اما در جواب آنها باید گفت: در این موارد لفظ حقیقتاً حسن و قبحی ندارد زیرا تا زمانی که مخاطب علم به وضع پیدا نکرده هیچ حسن و قبحی را در لفظ احساس نمی‌کند مگر اینکه لفظ کراهت سمع و… داشته باشد که آن را قبیح کرده و یا نوای دلنشینی داشته باشد که آن را حسن کرده باشد که در این موارد هم حسن و قبح از ناحیه خود لفظ است و ربطی به ارتباط آن با معنی ندارد.

قائل شدن به ارتباط بین لفظ و معنی مستحیل است

اگر کمی دقیق‌تر بخواهیم به قول ارتباط ذاتی بنگریم به بطلان آن بیشتر پی خواهیم برد:

رابطه بین لفظ و معنی، رابطه بین یکشی اعتباری و یکشی حقیقی است. حال آیا یکشی اعتباری می‌تواند علت موجده شی حقیقی شود؟ بدیهی است که نمی‌تواند. زیرا:

علت یا حقیقی است و یا اعتباری. علت حقیقی آن است که معلولش هم حقیقی باشد، چون شأن علت حقیقی ایجاد حقیقت است. علت اعتباری نیز آن است که یا معلولش هم کاملاً اعتباری باشد؛ مثل صیغه افعل که دال بر وجوب است؛ و یا اینکه آثار و لوازم معلول آن حقیقی باشد: مثل ملکیت که بازاء آن آثار حقیقی بار می‌شود ولی در عین حال معلول آن حقیقی نیست.

حال در رابطه با لفظ و معنی:

۱- مراد از ارتباط ذاتی علت و معلول (علیت تامه)

اقتضاء (علت ناقصه)

۲- مراد از معنی واقعیت معنی اعم از مفهوم و مصداق

انتقال مستمع از لفظ به معنی

از ضرب این دو، چهار حالت محتمله حاصل می‌شود:

  1. لفظ علت تامه برای واقعیت معنی باشد.
  2. لفظ علت تامه برای انتقال متسمع به معنی باشد.
  3. لفظ علت ناقصه برای واقعیت معنی باشد.
  4. لفظ علت ناقصه برای انتقال مستمع به معنی باشد.[۷]

 

احتمال اول

طبق احتمال اول لفظ که همان صوتی است که از دهان خارج می‌شود باید موجد معنی باشد.

این احتمال به دو دلیل باطل است:

الف) با این فرض باید تا لفظ ایجاد نکردیم معنی خلق نشود و تا لفظی ایجاد شد معنی هم خلق شود که هر دو بالوجدان باطل است.

ب) باید تصور تمام اشیاء بدیهی باشد چون الفاظ موجد معانی هستند پس با علم به لفظ علم به معلول آن هم باید حاصل شود درحالی که بالوجدان می‌بینیم به خیلی از الفاظ علم داریم ولی به معنی آن که طبق فرض معلول آن است علم نداریم.

احتمال دوم

طبق این فرض به محض اینکه لفظی ایجاد شد معنی آن هم باید در ذهن مستمع حاصل شود؛ این احتمال هم واضح البطلان است:

زیرا طبق این احتمال باید انسان به تمام لغات عالم علم می‌داشت و با شنیدن لفظ، بدون نیاز به شرایط دیگری مثل تعلم، انس ذهنی و… منتقل به سوی معنی می‌شد. اما در واقع می‌بینیم این‌گونه نیست و باید شرایط دیگری مثل تعلم را هم لحاظ کنیم و لفظ علت تامه برای انتقال معنی به ذهن نیست؛ لذا این احتمال نیز باطل است.

احتمال سوم

این احتمال می‌گوید لفظ به نحو علت ناقصه در ایجاد معنی مؤثراست.

این فرض هم قابل قبول نیست زیرا در این فرض هم می‌بینیم به عنوان مثال لفظ ماء ایجادکننده حقیقت آب (مایع درون ظرف) نمی‌باشد. زیرا دیده می‌شود که الفاظ بعد از معانی تحقق پیدا کردند؛ و بسیاری از معانی هم هستند که بشر به آنها دسترسی نیافته و لفظی برای آنها قرار نداده است؛ حال آنکه معنی وجود دارد. و یا در اعلام شخصیه، بچه به دنیا آمده ولی لفظی به آن اختصاص داده نشده است. از این رو این احتمال نیز قابل قبول نمی‌باشد.

احتمال چهارم:

طبق این احتمال این احتمال از حیث عالم ثبوت درست است ولی از حیث عالم اثبات درست نیست،[۸] زیرا:

  1. اولاً برای ذات خداوند الفاظ مختلفی که اشتراکی با هم ندارند در لغات مختلف وجود دارد و این با ذات خداوند که از جمیع جهات بسیط است مناسبت ندارد زیرا اگر بین لفظ و معنی ارتباط ذاتی ـ ولو به نحو اقتضاء ـ وجود داشته باشد باید در ذات بسیط حضرت حق تعالی دو جهت وجود داشته باشد که یک جهت آن ارتباط ذاتی با لفظ «الله» و یک جهت آن ارتباط ذاتی با لفظ «خدا» دارد؛ درحالی که در مورد خداوند دو جهت تصور نمی‌شود، زیرا ترکیب و تجزیه‌ای در ذات بسیط خداوند وجود ندارد.[۹]
  2. الفاظی هم که برای معانی متضاد وضع شدند با این قول مناسبت ندارند. زیرا لازم می‌آید بین دو معنی متضاد ایجاد علقه کنیم.[۱۰]

اما اینکه از حیث عالم ثبوت امکان دارد بدین معناست که برای انتقال ذهن انسان از لفظ به معنی صرف اعتبار و قرارداد بین مردم که با شنیدن فلان لفظ فلان معنی در ذهن می‌آید، مؤثر نیست. بلکه خود لفظ مقتضی این است که معنی در ذهن جای گیرد و عالم ثبوت یعنی اینکه این فرض ممکن است، بتوان آن را تصور کرد ولی در عالم اثبات منجر به امر غیرممکن می‌شود.[۱۱]

مساله سوم)

قول به عرضی بودن

این قول می‌گوید آنچه باعث شده انسان با شنیدن لفظ به معنی منتقل شود قرار دادن آن لفظ برای معنی است، و هیچ رابطه تکوینی بین آن دو وجود ندارد. اما آقای خوئی در تقریب این قول دو وجه را ذکر کردند:

وجه اول: اینکه مراد تنزیل لفظ منزله معنی باشد، به عبارت دیگر لفظ یک وجود حقیقی دارد که همان کیف مسموع است، و یک وجود تنزیلی برای معنی دارد که هر زمان بخواهیم معنی را اراده کنیم از لفظ استفاده می‌کنیم؛

وجه دوم: اینکه مراد، اعتبار الوضع الحقیقی باشد که در فارسی به آن گذاشتن می‌گویند؛ یعنی واضع در عالم اعتبار لفظ را برای معنی وضع می‌کند مثل تابلوهای راهنمائی و رانندگی که هر کدام برای مفهومی‌خاص قرار داده شدند.

درادامه آقای خوئی بر هر دو وجه اشکالاتی وارد کردند:

اشکالات وجه اول: اولاً، گرچه تنزیل خفیف المؤونه است ولی زمانی درست است که بین منزل و منزل علیه مناسبتی وجود داشته باشد؛ ثانیاً، چنین اعتباری با این معنی از طرف عامه انسان‌ها خصوصاً در وضع اعلام شخصیه بعید به نظرمی‌رسد؛ ثالثاً، در تنزیل باید بتوان آثار منزل علیه را برای منزل قرارداد، درحالی که در وضع هیچ یک از آثار معنی را نمی‌توان برای لفظ قرار دهیم مثلاً لفظ عدم وضع شده برای آنچه تحقق خارجی ندارد، ولی تحقق آثار این معنی در”ع دم” ممکن نیست؛ در نتیجه اعتباری بودن به این معنی واضح البطلان است.

اشکالات وجه دوم: اولاً، تحقق این‌گونه لحاظ هم در ذهن عامه انسان‌ها بعید است؛ ثانیاً واضح است که کیفیت وضع در الفاظ با وضع‌های خارجی متفاوت است زیرا در وضع‌های خارجی (مثلاً علائم راهنمائی) سه امر تحقق دارد ـ موضوع، موضوع علیه و موضوع له ـ در حالی که در وضع الفاظ موضوع له ضرورتی ندارد.

اما به نظر ایشان وجه صحیح این است که: آنچه بین لفظ و معنی ارتباط برقرار می‌کند اعتبار محض نیست بلکه تعهد و التزامی‌است که نفس آن را اتخاذ کرده.[۱۲]

قائل شدن به تعهد و التزام نفسانی هم اشکالاتی دارد که در بحث ماهیت وضع از طرف بعضی اصولیون مطرح شده و این مقاله گنجایش آن را ندارد، اما از جمله اشکالات مهم وارد بر آن این است که: لازمه مسلک تعهد آن است که لغت نیز مانند تعهدات اجتماعی قابل لغو و نسخ باشد با آنکه این‌گونه نیست.[۱۳]

بر این قول اشکالات دیگری هم وارد شده:

اول اینکه: اگر لفظ ماء را برای آب (مایع داخل ظرف) اعتباری بدانیم و براساس ارتباط ذاتی ندانیم، این اعتبار بر چه اساسی بوده و چرا برای آب لفظ دیگری غیر از ماء انتخاب نشده است؟! در حالی که فرقی بین ماء و الفاظ دیگر نیست. چرا ماء را برای این معنی از سایر الفاظ ترجیح دادید؟ و این ترجیح بلامرجح است و ترجیح بلامرجح هم باطل است.

جواب این اشکال این است که ترجیح بلامرجح باطل نیست و آنچه باطل است ترجّح بلامرجح است. یعنی تحقق معلول بدون علت که از امور نفس الامری است. اما ترجیح یک فعل انسانی است که بسیاری از اوقات بدون مرجح امری را ترجیح می‌دهد. مثلاً وقتی قصد می‌کند کتابی را از بین کتاب‌ها بردارد، نسبت به کتاب‌های دیگر ترجیح بلامرجح خواهد بود آقای فاضل (ره) در ادامه این مطلب می‌فرمایند که:

بر فرض این را (ترجیح بلا مرجح) هم محال بدانیم، می‌گوییم در اعتبار لفظ برای یک معنی هم مرجحاتی است. مثل هم نام بودن با ائمه در نامگذاری فرزند یا راحتی تلفظ آن لفظ، متبادر بودن لفظ در ذهن و خطور آن به ذهن هنگام وضع و… لذا با وجود اشکالاتی که بر قول ذاتی بودن وارد شده دلیلی نداریم که علاقه ذاتی بین لفظ و معنی را قائل شویم.[۱۴]

اما در اینکه این اعتبار و علاقه بین لفظ و معنی چگونه حاصل شده بر اساس یک قانون کلی است که عقل انسان، آن را پایه‌ریزی کرده است. آن قانون این است که هرگاه تصور دو چیز مختلف در ذهن انسان مقارنت مؤکد پیدا کند، بین آن دو چیز در ذهن ارتباط و علاقه برقرار می‌گردد[۱۵] البته بزرگان نظریات مختلفی در چگونگی حقیقت وضع دارند که مقاله دیگری را طلب می‌کند.

فرق ترجیح بلامرجح با ترجّح بلامرجح

الف) ترجیح بلامرجح این است که یکشی بالنسبه با دو طرف وجودی و نفیی حالت تساوی داشته باشد که اگر بنا باشد به هر یک از دو طرف تمایل پیدا کند، نیاز به علت دارد. یا بهتر بگوییم؛ فاعلی نسبت به دو اثر متفاوت، نسبت مساوی داشته باشد و هر دو به یک نحو برای او ممکن باشد و او به یکی از آنها تمایل پیدا کند.[۱۶]

ب) ترجّح بلامرجح این است که فعلیت معلول بدون علت محال است. چون موجب اجتماع نقیضین است[۱۷] اگر دقت کنیم هر دو محال است. الف محال است. چون ختم به ب می‌شود و ب محال است چون معذور عقلی دارد. اما الف چگونه به ب ختم می‌شود، اینگونه که فاعل بالقوه نسبت به دو امر مساوی است و برای اینکه نسبت به یکی از دو طرف متمایل شود و به مرحله فعلیت برسد نیاز به علتی دارد. لذا ترجیح بلامرجح هم محال است.

اما آقای فاضل (ره) حتی با فرض محال بودن ترجیح بلامرجح هم عرضی بودن ارتباط بین لفظ و معنی را قبول کرده‌اند زیرا در انتخاب لفظ «ماء» برای آب (مایع داخل ظرف) و یا لفظ «رضا» برای بچه‌ای که به دنیا می‌آید و… اینطور نیست که هیچ مرجهی وجود نداشته باشد به عنوان مثال در نامگذاری بچه والدین او بر اساس اعتقادات و معیارهایی که در ذهن دارد لفظی را برای او قرار می‌دهند و همین‌طور است در سایر مواردی که شخص می‌خواهد لفظی را برای یک معنی قرار دهد.

اما اشکال دیگری هم بر این قول وارد است وآن اینکه با اعتبار محض نمی‌توان ملازمه بین لظ و معنی، که امر واقعی و نفس الامری است را توجیه کرد؛ زیرا به همان ترتیبی که نمی‌توان در عالم تصدیق، به صرف ادعا و اعتبار یک شیء را علت شیء دیگر قرار داد، در عالم تصور نیز نمی‌توان با ادعا و اعتبار، تصور یک شیء (لفظ) را علت تصور شیء دیگر (معنی) قرار داد.

مسئله چهارم)

ارتباط نه ذاتی محض ونه عرضی محض است بلکه توأمان هستند:

این نظریه می‌گوید این ارتباط ذاتی محض نیست به دلائلی که بیان شد و عرضی محض هم نمی‌تواند باشد زیرا اگر عرضی و به اعتبار واضع یا واضعانی باشد که این الفاظ کثیره را برای معانی وضع کرده باشند، خصوصاً با وجود لغات مختلف، می‌بایست در تاریخ حداقل اشاره‌ای به این امر مهم می‌شد. این نظریه را مرحوم نائینی در کتاب اجود التقریرات مطرح کردند و فرموده‌اند باتوجه به اینکه معانی نامحدود وجود دارد نه تنها یک شخص بلکه افراد متعدد هم قادر نخواهند بود الفاظی را برای تک تک معانی قرار دهند لذا وضع الفاظ براساس جعل الاهی صورت گرفته.[۱۸]

طبق این نظریه ذاتی محض و عرضی محض بودن ارتباط بین لفظ و معنی مورد خدشه قرارگرفته ولی تفسیر روشنی از نحوه ارتباط بین لفظ و معنی بیان نشده.

تفسیرکیفیت ارتباط بین لفظ و معنی بر اساس جنبه تکوینی وضع:

درباره کیفیت ارتباط بین لفظ و معنی بر اساس اشکالات وارده بر ذاتی بودن ارتباط و شبهاتی که بر عرضی محض بودن ارتباط بین لفظ و معنی وارد شد نتیجه این می‌شود که کیفیت ارتباط بین لفظ و معنی بر اساس جنبه تکوینی وضع تفسیر می‌شود نه بر اساس جنبه اعتباری آن؛ حاصل آنکه خداوند این قدرت را به ذهن انسان بخشیده که از احساس به شیء، آن را تصور کند و این همان ادراک تصوری است که قانون اولی می‌باشد و سپس براساس آن قابلیت دو قدرت طولی دیگر به انسان عنایت شده است: یکی آنکه از احساس به مشابه آن شیء نیز ذهن به خود آن شیء منتقل می‌شود و دیگری آنکه اگر شیئی مشروط به ادراک شیئی دیگر شد از تصور آن مشروط و مقرون، ذهن به تصور شیء دیگر منتقل می‌شود که در برخی علوم جدید از آن به «قدرت ذهن انسان بر رفلکس دادن» تعبیر می‌کنند.

نکته‌ای که طبق این تفسیر قابل تذکر است این است که دلالت لفظ بر معنی که انتقال تصوری از لفظ به معنی است با سایر دلالات و تداعیات تصوری غیرلفظی تفاوت دارد که در هیچ یک از آن دلالات، تصور دال در تصور مدلول فانی نمی‌شود.[۱۹]

نتیجه: در پایان این‌گونه می‌توان نتیجه گرفت که ارتباط بین لفظ ومعنی وضعی است لکن نشأت گرفته از قدرت ذهنی است که خداوند به انسان عنایت فرموده؛ براساس این تفسیر حقیقت وضع عبارت است از احساس لفظ و تصور معنی که بوسیله قرن اکید حاصل شده است نه تصور لفظ و تصور معنی.

(والحمدلله رب العالمین والسلام)

 

فهرست منابع:

  1. اسلامی، رضا، قواعد کلی استنباط، بوستان، ۱۳۸۴٫
  2. اصفهانی، محمدحسین، الفصول الغرویه، دارالاحیاء علوم اسلامیه، قم، ۱۴۰۴ ه ق.
  3. ابن جنی، ابوالفتح، الخصائص.
  4. امام خمینی، روح الله، تهذیب الاصول، و تقریرات فلسفه، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۱٫
  5. خمینی، سید مصطفی؛ تحریرات فی الاصول؛ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
  6. خوئی، ابوالقاسم، دراسات فی علم الاصول؛ مؤسسه دائری المعارف فقه اسلامی. و اجود التقریرات، تقریرات بحث میرزا محمدحسین نایینی، ستاره، قم، ۱۴۲۰ ه ق.
  7. سیوطی، جلال‌الدین، الاقتراح، چاپ بیروت؛ و المزهر، فیروزآبادی، ۱۳۶۸٫
  8. صدر، محمدباقر، دروس فی علم الاصول، مجمع الفکر الاسلامی.
  9. فاضل لنکرانی، محمد، اصول فقه شیعه، مرکز فقهی ائمه اطهار (ع)،۱۳۸۱٫
  10. فیاض، محمد اسحاق، محاضرات فی اصول فقه، مؤسسه انصاریان، ۱۳۷۵٫
  11. محمدی، علی، منهاج الاصول، دارالفکر،۱۳۸۱٫
  12. هاشمی شاهرودی، سید محمود، بحوث فی علم الاصول، دائری المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۴٫

———————————–

پانوشت:

[۱]. الفصول الغرویه، ص ۲۳٫

[۲]. الخصائص، ج ۱، ص ۱۷؛ الاقتراح، ج ۱، ص ۲۳؛ المزهر، ج ۱، ص ۱۲٫

[۳]. اجود التقریرات، ج ۱، ص ۱۵٫

[۴]. اصول فقه شیعه، ج ۱، ص ۲۱۴٫

[۵]. «فهی علی التحقیق، من الأمور الاعتباریی المضافی بین الشیئین، من غیر النّظر إلی اللحاظ الآخر وراءهما بذاتهما. و الأمور الاعتباریی و إن لا ظرف لها وراء الأذهان، إلا أنها تاری: تعتبر فی الخارج کالملکیی، و أخری: لا یعتبر إلا نفس‌ها، و هی مثل تلک الملازمی الجعلیی الموجودی بین الألفاظ و المعانی المتباینی معها» تحریرات فی‌الأصول، ج ۱، ص ۵۸٫

[۶]. تحریرات فی‌الأصول، ج ۱، ص ۵۹٫

[۷]. اصول فقه شیعه، ج ۱، ص ۱۹۴٫

[۸]. تهذیب الاصول، ج ۱، ص ۱۴٫

[۹]. اصول فقه شیعه، ج ۱، ص ۱۹۵٫

[۱۰]. محاضرات فی اصول الفقه، ج ۱، ص ۳۲٫

.[۱۱]اصول فقه شیعه، ج ۱، ص ۱۹۶٫

[۱۲]. محاضرات فی اصول الفقه، ج ۱، ص ۴۴٫

[۱۳]. بحوث فی علم الاصول، ج ۱، ص ۸۰٫

[۱۴]. اصول فقه شیعه، ج ۱، ص ۱۹۴٫

[۱۵]. ترجمه دروس فی علم الاصول، ج ۱، ص ۱۸۳٫

[۱۶]. منهاج الاصول، ج ۲، ص ۱۷۲٫

[۱۷]. تقریرات الفلسفه، ج ۳٫

[۱۸]. اجود التقریرات، ج ۱، ص ۱۱٫

[۱۹]. بحوث فی علم الاصول، ج ۱، ص ۸۲٫

درباره ی میثم مرادیان

یک دیدگاه

  1. لطفا بفرمایید چطوری مطالب دانلود میشوند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *