خانه / بایگانی برچسب: سید ابوالفضل مبارز

بایگانی برچسب: سید ابوالفضل مبارز

غزل مثنوی (فصل دوم کتاب حنجره های جاری جلد ۲)

مرگ یک شاعر   فکر کردن به مرگِ یک شاعر ساعت شیش‌و‌نیم ِ بعد از تو چه بگو ییمِ بی سرانجامی چه روایت کنیمِ بعد از تو   فکر کردن به مرگِ یک شاعر این که شعرش یتیم خواهد شد همۀ روزهای بعد از او چه روایت کنیم خواهد شد …

توضیحات بیشتر »

غزل مثنوی (فصل دوم کتاب حنجره های جاری جلد ۱)

پیراهن پیراهنت از دامن صد آینه لبریز پیراهن تو هست همان آیۀ آخر در گیر زبان غزل خستۀ ذهنت هر روز من از مردمم از لطف تو بهتر   گم می‌کنم آغوش نفس‌های خودم را هربار که رد می‌شوی از شانۀ خورشید می‌آیی و این‌بار تو مشغول رسیدن تا فکر …

توضیحات بیشتر »

مثنوی (فصل سوم کتاب حنجره های جاری جلد ۱)

خواب دیدم… خواب دیدم بدنم ثابت و بی‌جان شده است مرده‌ام رخت عزا بر تن خویشان شده است   سدر و کافور کنارم و تنم عریان بود زندگی طی شده و نوبت قبرستان بود   روی تابوت نشاندند و مرا می‌بردند یا رب این‌ها بدنم را به کجا می‌بردند؟!   …

توضیحات بیشتر »

شعر سپید (فصل پنجم کتاب حنجره های جاری جلد ۳)

  انتظار این جمعه هم گذشت و تو بارها بر سنگ‌فرش زبانم رها شدی چه‌قدر با تو بودنم را به در و دیوار قاب کرده‌ام تاریخ را ورق زدم، راست و دروغش را نمی‌دانم ولی می‌دانم سیاه‌سفید هزار رنگ چشمانت را هزاران عاشق سروده‌اند. بی تو، هراس هزار بایدها و …

توضیحات بیشتر »

شعر سپید (فصل پنجم کتاب حنجره های جاری جلد ۲)

  در ذهن باد گمان می‌کردم چهل‌سالگی‌ام را با تو جشن می‌گیرم، نسیم! چه می‌دانستم دیگری هست، پرشورتر از تو و گرم‌تر و یا حتی سردتر از تو با شتاب‌تر و کوبنده‌تر نمی‌دانی چه بر سرم آورده فقط وجدانم هست که گاه‌گاهی می‌فهمد در من طوفان هوس، چه ولوله‌ای به …

توضیحات بیشتر »

شعر سپید (فصل پنجم کتاب حنجره های جاری جلد ۱)

تصویر روشن روز این غروب غم گرفته هم گذشت این جمعه هم گذشت و تو بارها بر سنگ‌فرش زبانم رها شدی چهقدر با تو بودنم را به درودیوار قاب کرده‌ام!؟ تاریخ را ورق زدم، راست و دروغش را نمی‌دانم ولی می‌دانم سیاه‌سفید هزار رنگ چشمانت را هزاران عاشق سروده‌اند بی …

توضیحات بیشتر »